نسیم حرم
نگارش در تاريخ یک شنبه 31 فروردين 1393برچسب:, توسط vahid

می آفریند  تو را از ظرافتهای من و از جنس منی !

روح در تو می دمد و از جنس اویی !

فرشته  به سجده می افتد ولی برای من یا تو؟؟

ابلیس سجده نمیکند نمیدانم به اعتراض بودن من یا تو؟؟

... حوا میشوی سیب را میخورانی و از بهشت  میکشانیم به این خراب آباد دنیا !

همدم میشوی تا نپوسم ؛ تابرسانیم به قیامت !!

نگاه میکنی و دلم میلرزانی !

صدا میزنی غرور میشکنی !

حرف میزنی و آرام مینمایی !

سکوت میکنی و طوفان  به پا میداری !

مریم میشوی و بدون پدر به دنیا می آوری !

هاجر میشوی و سعی میکنی بین صفا و مروه !

میرقصی و چشمم را میچرانی !!

حجاب میکشی و از خویشت میرانی !

برا لقمه نانی کنیزم میشوی !

و در آخر الزمان الهه  میشوی و  به پرستشم  وامیداری !

گاه پدر سالارم میکنی !

گاه سالارم می شوی !

روحت با من نمیسازد میروی فمنیست میشوی !

دلتنگم میشوی و عشق می ورزی !

 و این همه را با دو حرف (ز ) و (ن ) به هم میراسنی یک اسم میشوی به نام زن که امروز تبریکت میگویم به روز

قشنگت ـــــــــــــــــروززنمبارکـــــــــــــــــ

 

نگارش در تاريخ پنج شنبه 21 فروردين 1393برچسب:, توسط vahid

توضیح در مورد پست قبلی

گل امید در مورد خطبه 211 تحقیق خواسته بودند منم گفتم موضوعش رو دقیق بگه تا توی وبلاگ انجامش بدیم ولی فک کنم وقتش خیلی محدود باشه و منم این روزا خیلی سرم شلوغه و این تحقیق هم توی محورهای مختلف تخصصی باید انجام بشه  ببخش نمیرسم ولی سعی میکنم تا چند روز آینده فقط برا اطلاع خودمون یه چیزایی در این مورد پیدا کنم

مرسی باعث شدی بعد مدتها نهج البلاغه رو برم ببینم

 

 

 

نگارش در تاريخ دو شنبه 18 فروردين 1393برچسب:, توسط vahid

 و اما نهج البلاغه ی  شریف

 خوبه ! همین تو قسمت نظران موضوعش رو بفرما باهم میریم میخونیم و ...

 

          همه آیات سوره مریم همه چون کاف و ها و یا و الی...

 

نگارش در تاريخ شنبه 16 فروردين 1393برچسب:, توسط vahid

 ...  اینم از تعطیلات نو روز

 روزهای که بارونیه یا هوا سرده منو  دعوت میکنی ، نمیدونم شایدم اون روزا سرت خلوت تره ، بعدشم که لحظه های با تو بودن مثه برق میگذره و من میمونم و خاطرات خیس و سرد سنگفرشهای سفید ...

هرکی میاد پیشت یه چی رو از تو یادگار داره ، ولی من فقط سنگفرشهای سفیدت رو عاشقم

اینبار زیر باروون بیشتر از 4 ساعت با این سنگهای (جان ) حرف زدم ...

یه چی میگم ولی قول بده ناراحت نشی !! بعضی وقتها حس میکنم حرفهام رو  رو نمیدونی چجوریه ؛ خب بهم حق بده حس میکنم خیلی بالاتری که من بیام پیشت  بشینم و اراجیف ببافم برات ، همینه میرم با سنگفرشهای سفیدت حرف میزنم ، نه که نمیدونی نه ! اصلا ولش کن نمیگم

ولی اینو باید ازم قبول کنی که دل با دل فرق داره

من دلبسته میشم تو دلدار

من دلتنگ میشم تو  الم نشرح لک صدرک

من از تو یه چی میخوام تو یه چی دیگه صلاح میدونی

به قول فاضل من پلنگ سنگی دروازه های بسته شهرم تو آهوی _ نه آهو نه _ ........رهای دشتهای سبزی !!!  خودت هرچی دوس داشتی تو نقطه چینها بزار

آره تو سلطان رهای دشتهای سبزی

ولی خیلی باحالی من با اخم میام و تو همش لیخند میزنی ....

خودت رو ، حرمت رو ، ضریحت رو ، همهمه ی زائرات رو ، آب سقا خونت رو ، گلهای خشک صحن غدیرت رو ، نگاه مهربونت رو ... و سنگفرشهایی سفید حرمت رو دوست دارم ...

خیلی دوستت دارمممم

نگارش در تاريخ دو شنبه 11 فروردين 1393برچسب:, توسط vahid

    وقتی  زهرا سلام الله علیها بخواد  با علی علیه السلام حرف بزنه و دلداریش بده شاید اینجور بگه :

حقا که حقی و به نظرها نیاز نیست

حق را به شاید و به اگرها نیاز نیست

 

تو کعبه ای ، طواف تو پس گردن من است

پروانه را به گرد حجرها نیاز نیست

 

بی بال هم اگر بشوم باز می پرم

جبریل را به همت پرها نیاز نیست

 

حرف و حدیث پشت سرت را محل نده

توحید زاده را به خبرها نیاز نیست

 

گیرم کسی به یاری ات امروز پا نشد

تا هست فاطمه به دگرها نیاز نیست

 

من باشم و نباشم، فرقی نمی کند

تا آفتاب هست، قمرها نیاز نیست

 

یا اینکه من فدای تو یا اینکه هیچکس

وقتی سرم که هست به سرها نیاز نیست

 

حرف سپر فروختنت را وسط مکش

دستم که هست حرف سپرها نیاز نیست

 

محسن که جای خود حسنینم فدای تو

وقتی تو بی کسی به پسرها نیاز نیست

 

طاقت بیار ، دست تو را باز می کنم

گیسو که هست آه جگرها نیاز نیست

 

دیوار هم برای اذیت شدن بس است

دیگر فشار دادن درها نیاز نیست

                                               شعر از : علی اکبر لطیفیان

نگارش در تاريخ دو شنبه 11 فروردين 1393برچسب:, توسط vahid

 اینقدر بهم نزدیکیم چقدررر دوریم از هم ...
نگارش در تاريخ دو شنبه 26 اسفند 1392برچسب:, توسط vahid

آآآآآآآآی  یه دیقه ساکتتتتتتتت

اه

بازم اینجا رو کردید دیوونه خونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوبه که این ماسماسک هست که دلتنگیهامون رو اینجا بگیم

ولی هیچکدوم  حق نداریم از نظرات و نوشته های بقیه سوء برداشت کنیم

درضمن از اینکه بعضی نظرات تایید نمیشه بی ربط با موضوع هستش !!! خب یه چی بگید که یه جور وصلش کنیم

بعدشم قهر نداریم

شایدم اصلا من یهو دلم بخواد یه چی بنویسمممممممم

مثلا        مثلا       مثلا
    آهان یادم اومد

خیااااااااااااااااااااااار

نگارش در تاريخ دو شنبه 26 اسفند 1392برچسب:, توسط vahid

... همون ساقی هستش با همون کلمات قشنگش

مرسی بازم بهمون سر زدی ؛ خوش گلیب سن

اینم یه شعر خوراک دل خودم تو این شب تنهایی از طرف ساقی

به نام خدا
بغلم کن پتوی تنهایم
بغلم کن که سخت دلگیرم
بغلم کن که از شواهد حال
شب سختی پیش رو دارم
شانه ات را به من بده امشب
که دمی ، سر گذارمو گریه ام
تب و لرز و بغض و ناله و آه
بغلم کن که درد و دل دارم
بغلت کن تن نحیف مرا
که دل من نگفته ها دارد
چشم هایم به خواب خیره شدند
جغد ویرانه های شب هایم
بغلم کن پتوی تنهایم
امشبم من ، میهمان توام ..

نگارش در تاريخ جمعه 23 اسفند 1392برچسب:, توسط vahid

 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی هر لحضه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق
وسکوت تو جواب همه مسئله هاست

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 20 اسفند 1392برچسب:, توسط vahid

دیشب   !

من  بودم و    خوابهای پریشون  صدای باد...

تو بودی و  حس ترس از شب و صدای باد ...

بیا چو خاکستر شویم ما دوتا

شاید برساند ما را بهم باد ...

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد